مؤلف مجهول

34

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

قوه تفكر خلق را به خود كشيد ، حتى كه « 1 » پادشاه را كه عمرها در خدمت او اوقات بسربرده بود به زور توجه جذب كرد . پادشاه بىاختيار به ملازمت شيخ آمد . و شيخ گفت : اى پادشاه خردمند ! هوش دار كه از پادشاهى دنيا جز از « 2 » پريشانى برنخيزد ، و غير از تشويش و الم و غم حاصل نگردد . و اين مرتبه معلوم است كه چيست ، بيا كه با يكديگر باشيم ، چونكه سالها با يكديگر بوده‌ايم . اين بگفت و نظر در باطن پادشاه انداخت و « 3 » جذب كرد . پادشاه را از توجه شيخ كيفيتى « 4 » شد كه از عالمش گذشت ، و از لشكر و مال و جاه دست كشيد ، و در ملازمت شيخ ثابت قدم افتاد . و غرض شيخ ازين آن بود كه توابع و لواحق و امراء و وزراء پادشاه را و رعاياى او را به راه حق دعوت كند « 5 » به مضمون : الناس على دين ملوكهم 13 . ظاهر است « 6 » اگر پادشاه عابد است ناس برآنند ، و اگر طبيعت پادشاه به فسق مايل است مردم او « 7 » به صدچندان او فسق به فعل آرند « 8 » . آن بود كه پادشاه اطاعت كرد و منقاد شيخ شد . و مردم بشنيدند كه پادشاه به اين حال شد . اهل شهر همه از خرد « 9 » و بزرگ بر شيخ روى آوردند « 10 » و ملازمت شيخ را اختيار كردند و خدمت او را غنيمت داشتند ، و سعادت دنيا و آخرت خود شناختند . و اما ارادت در ميان نبود ، و ليكن شيخ به زور توجه همه را به كمال رسانيد . مگر پنجاه كس كه از كمال تربيت « 11 » بزرگوار محروم ماندند ( يعنى ) از جهت عدم استطاعت و استحقاق در مرتبه طى ارض باز ماندند و از آن مرتبه ترقى نكردند . اى درويش ! بدانكه حضرت شيخ قدس الله سره العزيز اين مرتبه را « 12 » سهل مىانگاشت كه اولياء سابق بعد « 13 » از عمرها به اين مرتبه مشرف شده‌اند . همين باشد كمال « 14 » قوهء ولايت و شدت كرامت كه ادنى مرتبهء درويشان آن « 15 » بزرگوار را « 16 » طى ارض باشد بعد از آنكه خواجه در مقام تربيت درويشان شد ، و ظاهر و باطن ايشان را بر وجه سهولت پاك و مطهر گرداند ، مردم شيخ را شيخ احمد صابونى گفتند ، چنان كه صابون را عادت پاك ساختن است . و در « 17 » منصب شيخى « 18 » هژده سال منصوب بود و خلق خداى را دعوت مىكرد . و در سال نوزدهم سفر مكه اختيار كرد . به عنايت حق سبحانه و تعالى در پنج ماه رسيد و به طواف مشرف شد . در اثناى طواف آوازى به گوش شيخ آمد كه : اى « 19 » خواجه احمد چرا

--> ( 1 ) - ب : - كه ( 2 ) - ب : - از ( 3 ) - ب ، ت : + او را ( 4 ) - ب : + حاصل ( 5 ) - ب : دعوت كنند ( 6 ) - ب ، ت : + كه ( 7 ) - ب : - او ( 8 ) - الف : فسق به غفل آرند ، ب : فسق آيد ( 9 ) - ت : خورد ( 10 ) - ب : روى بر شيخ آوردند ( 11 ) - ب : + شيخ ( 12 ) - الف ، ب : - را ( 13 ) - ت : - بعد ( 14 ) - ب : كار ( 15 ) - ب : اين ( 16 ) - ب : - را ( 17 ) - ب : درين ( 18 ) - ب : شيخ ( 19 ) - ب : - اى